اصول تجارت و بازرگانی بین الملل
قسمت دو�
گردآورنده: دکتر حسین امینی راد
تئوری مزیت نسبی:
ریکاردو حدود 40 سال بعد، نظریة مزیت نسبی را ارائه نمود که بخش مهم تجارت جهانی را شامل میشود. سئوالی که آدام اسمیت نتوانست به آن جواب بدهد این بود که آیا تجارت بین کشورهایی که در تولید تمامی کالاها دارای مزیت مطلق هستند برقرار میباشد یا خیر؟ در سال 1817 دیوید ریکاردو در جواب به این پرسش قانون مزیت نسبی را مطرح کرد. این نظریه بر پایه مفروضات زیر است:
دو کشور دو کالا
نظریه ارزش کار
ارزش ها مبتنی است بر میزان مشارکت عامل کار در تولید هر کالا. این نظر تحت عنوان نظریه ارزش مبتنی بر کار نامیده می شود که به وسیله ریکاردو وضع شد و پس از او مورد اعتقاد سوسیالیست ها نیز قرار گرفت. بر اساس این نظریه، کالا نسبت به میزان کار لازم در تولید آن ارزشمند می شود و عوامل تولید دیگر کم اهمیت هستند و یا همواره به نسبتی مساوی به همراه کار استفاده می شوند.
نیروی کار در یک کشور کاملاً متحرک و در سطح بینالمللی غیر متحرک است.
رقابت کامل در بازار عوامل تولید و محصولات
تبصره: بازار رقابت کامل بازاری است که تعداد زیادی تولیدکننده و مصرفکننده بر سر یک محصول همگن و خاص به داد و ستد میپردازند. در این نوع بازار سهم هر تولیدکننده از تولید آن کالای خاص اندک است و مثلًا یک تولیدکننده درصد بالایی از سهم بازار را در اختیار ندارد. در نتیجه هیچ تولیدکنندهای نمیتواند با استفاده از کم و زیاد کردن تولیدش روی قیمت بازار تأثیر بگذارد. قیمت کالا در بازار رقابتی به صورت یک داده است. اگر تولیدکنندهای کالای خود را با قیمتی بالاتر از از قیمت بازار ارائه کند، خریداری نخواهد داشت و اگر با قیمتی پایینتر ارائه کند، تمام کالایش به سرعت فروش خواهد رفت. در هیچ کدام از این دو مورد سایر فروشندگان واکنشی نشان نخواهند داد. بازار رقابت کامل بر مفروضاتی استوار است:
تعداد مصرف کنندکان و تولیدکنندگان بی نهایت است.
تولیدکننده بر حسب رفتار عقلانی به دنبال حداکثر کردن سود است و از مصرفکننده انتظار میرود به دنبال بیشتر کردن مطلوبیت خود است.
تمام افرادی که در این نوع بازار هستند از تمام شرایط بازار مانند قیمت فروش همه عرضهکنندگان و کیفیت کالاها اطلاع دارند.
هیچ ترجیحی بین تولیدکنندگان از نظر مصرف کننده وجود ندارد.
بین عوامل تولید سریعا جابجایی انجام می شود. به این صورت که اگر قیمت کالا پایینتر از هزینه متوسط تولید قرار گرفت و تولیدکنندگان دچار ضرر شدند، تولیدکنندگان بتوانند به سرعت عوامل تولید خود را به بازاری دیگر منتقل کنند و همینطور اگر قیمت کالا بالاتر از هزینههای متوسط تولید قرار گرفت، تولیدکنندگان دیگر از بازارهای دیگر بتوانند به سرعت عوامل تولید خود را به این بازار بیاورند.
تغییرات فنی صورت نمیگیرد.
هزینه تولید ثابت است.
هزینه حمل و نقل صفر است.
هیچ گونه محدودیتی از نظر حمل و نقل کالا و کسب اطلاعات تجاری در بین کشورها وجود ندارد و یا به عبارت دیگر هیچ بازرگانی به خاطر هزینه حمل و نقل یا ناآگاهی از بازارهای فروش و یا عوارض وارداتی، مسیر تجارتی خود را منحرف یا قطع نمی کند.
تجارت پایاپای وجود دارد.
بر طبق نظریه ریکاردو اگر کشوری در تولید هر کالا دارای مزیت مطلق باشد هنوز هم تجارت برای هر دو کشور سودآور خواهد بود زیرا که هر کشور در تولید کالایی تخصص مییابد که هزینة نسبی تولید آن در داخل کشور پایین تر باشد وکالایی را وارد مینماید که هزینه نسبی تولید آن در داخل نسبت به کالای دیگر بالاتر باشد. ریکاردو اظهار داشت حتی اگر کشوری در تولید هر دو کالا دارای مزیت مطلق در مقایسه با کشور دیگر نباشد باز داد و ستدی که حاوی منافع متقابل است میتواند بین هر دو طرف صورت بگیرد و کشوری که دارای کارآیی کمتری است باید در صدور و تولید کالایی تخصص پیدا کند که در آن مزیت مطلق کمتری ندارد. این همان کالایی است که آن کشور در تولید آن دارای مزیت نسبی است. از سوی دیگر باید کالایی را که مزیت مطلق بیشتری ندارد را وارد کند. این قانون که به قانون مزیت نسبی معروف است هنوز کماکان یکی از مشهورترین قوانین اقتصادی در تجارت بینالملل است. با مروری گذرا بر فروض نظریة مزیت نسبی ریکاردو میتوان مشاهده نمود که چرا این فروض مورد نقد قرار گرفته است. زمانی که دیوید ریکاردو نظریة خود را مطرح نمود در اوایل قرن نوزدهم بود و در انگلستان نیروی کار مهمترین عامل تولید قلمداد میگردید که در اکثر کالاها نقش اساسی را برعهده داشت. در آن دوران اکثر کارگران مهارت های تخصصی کمی داشتند بنابراین فرض نیروی کار همگن فرض درستی بود. اما با گذشت زمان این فروض به مرور نقض گردید. سرمایه در کنار نیروی کار از اهمیت قابل توجهی برخوردار گردید و نیروهای کار نیز برحسب مهارت ها متمایز شدند. تکنولوژی با سرعت زیاد تغییر یافت، بطوری که واحدهای تولیدی با نوع تکنولوژی متفاوت از هم متمایز گردیدند. بازدهیهای فزاینده نسبت به مقیاس مشخصه برخی از صنایع شد و سرمایه و نیروی کار هر دو از تحرک جهانی برخوردار شدند. یکی از فروض این نظریه، ارزش کار است که بیان میدارد ارزش یا قیمت یک کالا از طریق مقدار کاری که در تولید آن کالا صرف شده است تعیین میگردد که امروزه این بخش از این نظریه مورد توجه اقتصاددانان نیست.
برای درک بهتر موضوع بر می گردیم به همان مثال قبل:
کشور
محصول
آمریکا
انگلیس
گند�
6
1
پارچه
4
2
6/4 > 1/2
یعنی نسبت تولید گندم به پارچه در آمریکا بزرگتر از نسبت تولید گندم به پارچه در انگلیس است و با نسبت به صورت بر عکس داریم.
4/6 < 2/1
یعنی نسبت تولید پارچه به گندم در انگلیس بزرگتر از نسبت تولید پارچه به گندم در آمریکا است.
طبق این مثال آمریکا در تولید گندم مزیت نسبی دارد. زیرا نسبت گندم به پارچه در این کشور از نسبت گندم به پارچه در کشور انگستان بیشتر است. بنابراین آمریکا گندم را صادر و پارچه را وارد می کند و مانند تجزیه و تحلیل قبل هر دو از تجارت سود می برند.
نکته: اشکال در هر دو نظریه مزیت نسبی و مزیت مطلق این بود که هر دو نظریه متکی به نظریه ارزش کار بودند.
نظریه هزینه فرصت :
هابرلر با ارائه نظریه هزینه فرصت در سال 1936 نظریه ارزش کار ریکاردو را از بن بست خارج نمود. طبق نظریه هزینه فرصت هابرلر، هزینه تولید یک کالا عبارت است از مقدار کالای دیگری که باید از تولید آن صرف نظر کرد تا منابع کافی برای تولید یک واحد اضافی از کالای اول فراهم شود. بر این اساس کشوری که دارای هزینه فرصت کمتری در تولید یک کالا است در تولید آن کالا مزیت نسبی دارد در اینجا این فرض که نیروی کار تنها عامل تولید است یا همگنی نیروی کار وجود ندارد و هزینه یا بهای یک کالا برابر با نیروی کاری نیست که در تولید آن به کار رفته است. کشوری که در آن هزینه فرصت از دست رفته یک کالا پائینتر باشد دارای مزیت نسبی در تولید آن نسبت به کالاهای دیگر است. بدین ترتیب نظریه هزینه فرصت های از دست رفته به صورتی قابل قبول قانون مزیت نسبی را بیان میکند زیرا میپذیرد که یک سری از عوامل تولید غیر همگن معمولاً به نسبت های مختلف با هم ترکیب میشوند تا محصولات متنوعی تولید کنند. همچنین امکان افزایش هزینه فرصت های از دست رفته را در تولید بیشتر هر کالا قبول دارد. به این ترتیب قانون مزیت نسبی را میتوان بر حسب هزینه فرصت های از دست رفته مختلف یا بر حسب اختلاف قیمت نسبی کالاها در کشورهای مختلف بیان کرد که اساس تجارت بین کشورها میباشد. هابرلر از جمله نخستین افرادی است که بین تجارت خارجی و توسعه اقتصادی پیوند برقرار میکند. منابع پویای تجارت بینالملل از نظر وی به شرح زیر است:
منابع بینالملل ابزار مادی لازم را برای توسعه اقتصادی فراهم میآورد.
تجارت آزاد مهم ترین سیاست ضد انحصاری است.
تجارت بینالملل وسیله انتشار اطلاعات و تکنولوژی است. در واقع تجارت ماشین تحرک و جابجایی بینالمللی سرمایه از کشورهای توسعه یافته به کشورهای عقب مانده است.
نظریه مزیت نسبی هکشر و اوهلین:
نظریه هزینه نسبی ریکاردو تا حدودی علت تحقق تجارت را توضیح میدهد، اما بیانی از اینکه چرا نسبت های هزینه نسبی برای کشورهای مختلف متفاوت است ندارد. این سوال را هکشر و اوهلین جواب دادند و نظریه خود را بر اساس مفروضات زیر بنا کردند:
دو کشور و دو کالا و دو عامل تولید وجود دارد.
هر دو کشور از تکنولوژی یکسانی برخوردارند.
بازده ثابت نسبت به مقیاس وجود دارد .
وجود سلیقههای یکسان در هر دو کشور
وجود بازار رقابت کامل در بازار عوامل تولید و بازار کالاها
هزینه حمل و نقل وجود ندارد.
تحرک کامل عوامل تولید در داخل و عدم تحرک در سطح بین المللی
قیمت کالاها برابر با هزینه نهایی آنهاست.
نظریه هکشر و اوهلین بر پایه مفروضات نظریه ریکاردو است ولی دارای یک فرض متعارف است. فرض اساسی در الگوی ریکاردو این بود که توابع تولید دو کشور برای کالاهای مشابه یکسان است ولی هکشر و اوهلین توابع تولید را در تمام کشورها مشابه میداند. این نظریه بر تفاوت بین کشورها در برخورداری از عوامل تولید و تفاوت بین کالاها در میزان استفاده از این عوامل تولید تأکید دارد و با توجه به فروض بالا بیان مینماید که هر کشوری کالایی را صادر میکند که در تولید آن نیاز به عوامل نسبتاً ارزان و فراوان دارد و متقابلاً کالایی را وارد میکند که در تولید آن نیاز به استفاده از عامل نسبتاً کمیاب و گران است لذا فراوانی نسبی عوامل به صورت قیمت های عوامل داخلی نشان داده میشود و در تعیین مزیت نسبی یک کشور در تولید یک کالا وفور نسبی عوامل تولید نقش دارند. این نظریه در تعیین قیمت عوامل، بخش عرضه را بر تقاضا ترجیح میدهد، در صورتی که اگر بخش تقاضا در تعیین قیمت عوامل در نظر گرفته شود این امکان وجود دارد که کشوری دارای نیروی کار بیشتر به صادرات کالاهای سرمایهبر بپردازد. این نظریه همچنین مطرح میکند که تجارت باعث حذف یا کاهش اختلاف در قیمت عوامل تولید میان کشورها میشود، البته این نظریه تا زمانی که ما با برگشتپذیری بازدهی عوامل تولید روبرو هستیم صادق میباشد و همچنین میتوان نشان داد که تجارت ممکن است بر هزینههای کاهنده نیز استوار باشد.
عوامل تولیدی که در بالا به آن ها اشاره شد عبارتند از نیروی کار، سرمایه و زمین. هر گروه به بسیاری گروه های فرعی نیز تقسیم میگردد. مثل نیروی کار ساده، نیمه ماهر و ماهر و کارفرمایان همین طور سرمایه نقدی و غیرنقدی زمین هم از انواع مختلف زمین های کشاورزی، صنعتی و معدنی و غیره که باز هم آنها را میتوان به اجزاء کوچکتر نیز تقسیم کرد. نظریه هکشر- اوهلین خود بر فروض خاصی استوار است که از آنجمله کشورها دارای سلیقه یکسانند، تکنولوژی مشابهی بکار میبرند و بازده به مقیاس تولید ثابتی دارند ولی از نظر استعداد عوامل تولید به میزان زیادی با یکدیگر تفاوت دارند. در صورتی که سلیقهها یا شرایط تقاضا مشابه باشند، اختلاف در استعداد عوامل تولید منجر به تفاوت در قیمت نسبی عوامل تولید میان کشورهای میشود که به نوبه خود منجر به تفاوت در قیمت نسبی کالاها و تفاوت در تجارت میگردد. لذا در نظریه هکشر- اوهلین تفاوت بینالمللی در شرایط عرضه به تنهایی الگوی تجارت را تعیین میکند و طبق این نظریه هر کشور به صدور کالایی دست خواهد زد که عوامل تولید نسبتاً ارزان و فراوانی برای تولید آن در اختیار داشته باشد و کالایی را وارد میکند که در تولید آن مجبور است عوامل تولید نسبتاً گران و کمیاب را به کار ببرد. این نظریه به عنوان یک نتیجهگیری مهم اضافه می کند که تحت شرایط شدیداً محدود کننده، تجارت موجب خواهد شد که اختلاف مطلق در قیمت عوامل تولید همة کشورها که قبل از تجارت مشاهده میشود از بین برود. با این حال تحت محدودیت های کمتر و شرایط عادی تر، تجارت تفاوت قیمت مطلق عوامل تولید را که قبل از مبادله بوده کاهش میدهد ولی بطور کلی از بین نمیبرد. به هر صورت نظریه هکشر- اوهلین در مورد اینکه چگونه تجارت روی قیمت عوامل تولید و توزیع درآمد هر کشور اثر میگذارد مطالب سودمندی ارائه میدهد که اقتصاددانان کلاسیک راجع به آن صحبت نکرده بودند.
برتیل اوهلین، اقتصاددان برجسته سوئدی در آگوست سال ۱۹۷۹ درگذشت. نظریه موسوم به نظریه هکشر-اوهلین در تجارت بین الملل از دستاوردهای کار علمی و تحقیقی اوست. آکادمی نوبل در سال ۱۹۷۶ جایزه نوبل اقتصاد را به اوهلین سوئدی و جیمز مید انگلیسی تقدیم کرد. در بیانیه نوبل بر «مشارکت علمی و اثرگذار این دو نفر در وضع نظریه تجارت بین الملل و جریان های بین امللی سرمایه» تاکید شده بود.
اوهلین در سال ۱۸۹۹ در شهر کلیپان در سوئد متولد شد. او فرزند یک حقوقدان و رئیس پلیس بود. اوهلین در ۱۸ سالگی وارد دانشگاه لود شد و دو سال بعد به مدرسه اقتصاد و مدیریت بازرگانی دانشگاه استکهلم رفت. در سال ۱۹۱۹ پس از دریافت لیسانس، دوره دکترای خود را زیر نظر گوستاو کاسل آغاز کرد. او پیش از پایان دوره دکتری در سال ۱۹۲۴، چند ماهی را در دانشگاه کمبریج و یک سالی را در دانشگاه هاروارد گذراند. اوهلین دوره ۱۹۲۴ تا ۱۹۳۰ را در دانشگاه کپنهاگ تدریس کرد. او در سال ۱۹۳۰، به مدرسه اقتصاد دانشگاه استکهلم بازگشت و جانشین الی هکشر شد و تا زمان بازنشستگی خوددر سال ۱۹۶۵، در همین شغل باقی ماند. اوهلین مدت سی سال، یعنی از ۱۹۳۸ تا ۱۹۷۰ عضو مجلس سوئد و از سال ۱۹۲۴ تا ۱۹۶۷ رئیس حزب آزادی خواه سوئد بود که به عنوان حزب مخالف دولت فعالیت می کرد.
به طور کلی اوهلین همراه با هکشر بر خلاف نظریه ریکاردو که بازدهی عوامل تولید را مبنای مزیت در تجارت بین الملل می داند، فراوانی و وفور عوامل تولید را عامل اساسی در برقراری تجارت بین الملل می دانند. نظریه هکشر اوهلین بر تفاوت در موجودی عوامل و شدت کاربرد عوامل تولید در هر کشور استوار است. براساس نظریه هکشر- اوهلین هر کشور در کالایی مزیت نسبی دارد که عوامل تولید آن کالابه طور نسبی در آن کشور به وفور یافت شوند. به طور کلی اختلاف موجودی عوامل و شدت کاربرد عوامل تولید، باعث اختلاف در قیمت های نسبی و به وجود آمدن تجارت بین الملل خواهند شد.
نظریه مزیت نسبی لیندر :
لیندردر سال 1961 نظریه فراوانی عوامل تولید را ارائه نمود. بر اساس این نظریه فراوانی عوامل تولید فقط در مورد کالاهای اولیه مصداق دارد و در مورد کالاهای صنعتی کاربردی ندارد. وی معتقد بود که یک کشور در ابتدا کالاهای خود را برای بازارهای وسیع داخلی تولید میکند و این تولیدات شامل کالاهایی است که از طرف اکثر مردم تقاضا میشود و بعد از آن است که آن کشور تجربه لازم را برای صادرات آن کالاها به سایر کشورها حتی با وجود درآمد سرانه یکسان و نسبت یکسان سرمایه و نیروی کار به دست میآورد و شروع به تجارت با آن کشورها میکند. این نظریه بر خلاف نظریه هکشر و اوهلین است زیرا که آنها معتقد بودند که دو کشور با مشخصات فوق دارای هزینههای نسبی یکسانی هستند لذا حجم تجارت بر خلاف نظریه لیندر پایین است. نظریه لیندر فقط در کشور سوئد مورد تأیید واقع شد و از نظر کاربردی ضعیف است.
آزمون تجربی لئونتیف :
پیشنهاد اصلی در تئوری هکشر و اوهلین این بود که کشوری کالایی را صادر کند که عامل تولید نسبتاً فراوانش را در تولید آن کالا به کار برد و محصولی را وارد کند که عامل تولید نسبتاً کمیابش را در تولید آن محصول به کار گیرد. لئونتیف به کمک جدول داده - ستاده این نظریه را در کشور آمریکا به آزمون گذاشت و به این نتیجه رسید که کشور آمریکا که میبایست صادر کننده کالاهای سرمایهبر باشد صادر کننده کالاهای کاربر است. این نتیجه معمای لئونتیف شهرت یافت. لئونتیف علت این نتیجه گیری را سطح بالای آموزش نیروی کار و کارفرمایی برتر آمریکائیان میدانست. او اقتصاد آمریکا را نه با وفور سرمایه بلکه با وفور کار پرکیفیت (سرمایة انسانی) تعریف و مشخص نمود.
این محتوا را از دست ندهید: ابزارهای مدیریتی رایگان
منابع:
نصیری سوادکوهی، رضا، محترم، رحیم. بازرگانی بین الملل، تئوری ها و کاربردها با رویکرد مدیریت صادرات و واردات.
آریا، کیومرث. (1392). تجارت بین الملل، نظریه ها و سیاست های اقتصادی. دانشگاه آزاد رودهن.
سالواتوره، دومنیک. تجارت بین الملل، ترجمه: حمیدرضا ارباب. نشر نی.
کانون علمی اقتصاددانان جوان ایران، ویکی پدیا و سایت آکادمی نوبل.
هراتی، جواد، بهراد امین، مهدی، کهرازه، ساناز. (1393). بررسی عوامل موثر بر صادرات ایران، کاربرد الگوی جاذبه. فصل نامه علمی پژوهشی پژوهش های رشد و توسعه اقتصادی، سال ششم، شماره 21.
حقیقی، محمد، حسینی، میرزاحسن. بازرگانی بین الملل، نظریه ها و ماربردها. دانشگاه پیام نور.
اکبرزاده، مریم، زراع، هاشم. تحلیل عوامل موثر بر تجارت ایران با تاکید بر شاخص مدل جاذبه. پنجمین کنفرانس پژوهش های نوین در مدیریت، اقتصاد و حسابداری.
مجله گسترش صنعت
www.radbusiness.ir
برای بهرهمندی از خدمات رادمال، خرید عمده و تأمین مطمئن کالا برای کسبوکار خود، همین حالا وارد فروشگاه رادمال شوید و تجربهای حرفهای، سریع و مطمئن را از نزدیک ببینید.
مشاهده فروشگاه