09129420351
: ارتباط با ما
خانه راد / مقالات راد / اصول بازرگانی و تجارت بین الملل - قسمت 1

اصول بازرگانی و تجارت بین الملل - قسمت 1

اصول بازرگانی و تجارت بین الملل

قسمت اول

گردآورنده: دکتر حسین امینی راد

مقدمه:

بازرگانی بین الملل فعالیتی است شامل دادوستد محصولات (کالاها و خدمات) و نقل و انتقالات پولی میان یک کشور با کشورهای دیگر که اساس و پایه نظری آن نظریه مزیت نسبی است که توسط دیوید ریکاردو، اقتصاددانان انگلیسی در قرن 19 ارائه گردید. به موجب این تئوری هر کشوری باید از منابع اقتصادی خود در تولید کالایی استفاده کند که هزینه تولید آن در کشور مزبور از سایر کشورها کمتر است تا بتوان از فواید تقسیم کار و تخصص در سطح بین الملل برخوردار شد. بازرگانی بین الملل بعد از جنگ جهانی دوم رواج و گسترش بیشتری یافت زیرا جنگ جهانی دوم سبب تجزیه امپراتوری عظیم و پیدایش کشورهای کوچک شد و نتیجه منطقی آن محدودیت منابع بود. به این معنی که هر کشور کوچکی یک یا دو منبع در اختیار داشت و اکثر آنها نمی توانستند بدون تکیه بر منابع مالی و فنی کشورهای دیگر زندگی کنند. از سوی دیگر بعد از جنگ جهانی دوم موسسات تولیدی عظیمی پا به عرصه وجود نهادند که تولید و فروش سالانه آنها فق العاده زیاد بود و در نتیجه دامنه عملیات آنها نمی توانست به یک کشور محدود باشد. به عنوان مثال شرکت فورد که یک شرکت آمریکایی است خودروی تولید شده در آلمان را به سایر کشورها صادر می کند و بدین گونه یک شرکت چند ملیتی است. همچنین در سال های اخیر ژاپن در آمریکا کارخانه های تولید خودرو دایر و محصولاتش را به اروپا صادر می کند. امروزه بحث در مورد تجارت بین الملل تقریبا محافل اقتصادی و سیاسی جوامع بشری را به خود اختصاص داده است. دلیل این امر از آنجا ناشی می شود که منافع حاصل از بازرگانی بین الملل از اهمیت بیشتر و بیشتری برخوردار می شود، چه که بخش عظیمی از رشد و توسعه جوامع بشری به میزان موفقیت دولت ها در حل مشکلات اقتصادی و اجتماعی به خصوص از میان برداشتن موانع و محدودیت های تجاری در سطح بین الملل و همچنین دنبال کردن فرآیند اصلاحات ساختاری در اقتصاد ملی بستگی خواهد داشت. جامعه جهانی پیش از هر زمان دیگر به همزیستی مسالمت آمیز جوامع بشری و ارتباط مفید بین کشورها نیاز دارد چه که فقط از این طریق می توان با هماهنگی تصمیمات اقتصادی، سیاسی و اجتماعی راه را برای رشد و توسعه اقتصاد جهانی و همچنین افزایش رفاه ملت ها هموار کرد.

تفاوت بین تجارت، بازرگانی و کسب و کار:

تجارت (Trade)

در پایین‌ترین سطح یا به عبارت بهتر در خردترین سطح اقتصاد، تجارت یا دادوستد قرار دارد. در تجارت تمرکز تنها بر معامله است و طرفین تعهدی در خصوص زمینه‌های لازم برای شکل‌گیری یک معامله مطمئن و سودآور ندارند. در واقع در تجارت یا دادوستد، صرفاً خریدوفروش یک محصول مورد توجه است و به محض وقوع معامله، تجارت پایان می‌یابد. درگذشته وقتی تاجری به دیگر کشورها می‌رفت، همچون یک تاجر داخلی باید به تجار موردنظر مراجعه می‌نمود و در ازای پرداخت هزینه‌ای، اقدام به خرید کالایی می‌نمود. پس از خرید نیز خود باید وسیله‌ای برای انتقال محصول تهیه و کالا را به محل فروش می‌رساند. در این فرآیند چیزی تحت عنوان بیمه، روش‌های پرداخت، شرکت‌های حمل‌ونقل و حتی قوانین دولتی و گمرکی چندان مطرح نبود. اما گسترش تجارت موجب شد تا به مرور تجار به فکر گسترش فعالیت‌ها و تسهیل کار نمایند. این موضوع منجر به شکل‌گیری بازرگانی شد. بازرگانی گستره‌ای فراتر از تجارت را پوشش می‌دهد.

بازرگانی (commerce)

این اصطلاح در بسیاری از موارد به اشتباه به جای سایر مفاهیم استفاده می‌شود؛ اما معنای درست بازرگانی چیست؟ بازرگانی مفهومی گسترده‌تر از تجارت دارد. به این معنی که علاوه بر دادوستد، حوزه‌های دیگری نیز در این مفهوم می‌گنجد. مهم‌ترین موضوعات مورد بحث در بازرگانی عبارت‌اند از:

دادوستد

بیمه

حمل‌ونقل

روش‌های پرداخت

بازاریابی

مذاکرات و مکاتبات بازرگانی

اسناد مربوط به بازرگانی

قرارداد خریدوفروش

همان‌گونه که از موارد مطرح شده بر می‌آید، بازرگانی علاوه بر دادوستد، به جنبه‌های دیگری مانند بازاریابی، حمل و نقل، مذاکره، شیوه پرداخت و … نیز توجه دارد. در واقع بازرگانی یک فرآیند است که دادوستد یک جزء آن به حساب می آید. یک بازرگان علاوه بر مهارت های مربوط به تجارت لازم است با شیوه های بازاریابی نیز آشنا باشد. آشنایی با مفاهیمی چون بازارشناسی، تقسیم بندی بازار، تعیین بازار هدف، برند سازی، سرنخ های فروش، بازاریابی دیجیتال و … مواردی است که یک بازرگان موفق باید بر آنها تسلط داشته باشد. شاید این پرسش در ذهن شما پیش بیاید بسیاری از بازرگانان سنتی موفق با این مفاهیم آشنا نیستند. شاید این موضوع از نظر تئوریک درست باشد اما در عمل بازرگانان سنتی نیز به صورت عملی به خوبی با این مفاهیم آشنا هستند.

کسب‌وکار (Business)

هرچند بازرگانی، مفهومی جامع‌تر نسبت به تجارت دارد، ولیکن بسیاری از جنبه‌های کسب‌وکار را پوشش نمی‌دهد. کسب‌وکار جامع‌ترین مفهوم در سطح خرد است که در دل اقتصاد تعریف می‌شود. اساساً هر کسب‌وکار دارای ۴ جنبه کلیدی شامل مالی، منابع انسانی، تولید و بازرگانی است. ضمن بازرگانی در ادامه سه بخش دیگر مربوط به کسب‌وکار تشریح می‌شود:

مدیریت‌مالی: هر کسب و کاری نیاز به مدیریت مالی دارد. در این نوع دسته بندی نه تنها امور مربوط به تهیه اسناد مالی، ترازنامه، صورت سود و زیان و … در دل مدیریت مالی قرار می گیرد بلکه امور مربوط به حسابداری، بررسی اقتصادی بودن طرح ها، مدیریت ریسک های پولی و مالی و … نیز جزئی از آن است.

مدیریت تولید: جز دیگری که در یک کسب و کار وجود دارد بخش تولید است. منظور از تولید می تواند تولید محصول یا خدمت باشد. کلیه امور مربوط به تولید محصول (کالا یا خدمت) شامل خط تولید، فنی و مهندسی، تحقیق و توسعه، تامین مواد اولیه، و … در کسب و کار ها در این بخش قرار دارد.

مدیریت منابع‌انسانی: جنبه دیگری که در هر کسب و کار قرار دارد منابع انسانی است. مدیریت منابع انسانی به کلیه امور مربوط به منابع انسانی اعم از امور کارکنان، رفاه، درمان، آموزش، بهره وری و … اشاره دارد.

بررسی و مطالعه اصول بازرگانی و تجارت بین الملل بدون مروری کوتاه و روشنگرانه بر نظریه های مربوط به تجارت بین الملل از عمق لازم برخوردار نمی گردد، این مرور کوتاه که زیربنای نظری موضوع را مورد تحقیق و غور در عملکرد تجارت بین الملل و توضیح نظریه ها در مورد آن را تشکیل می دهد، می تواند به عنوان راهنما در تدوین سیاست های بازرگانی و اقتصادی مناسب با اهداف تعیین شده در برنامه های اقتصادی قرار گیرد.

در ادامه ابتدا مروری بر نظریه های تجارت بین الملل خواهیم داشت:

1-نظریه مرکانتیلیسم (سوداگری)

2-نظریه برتری مطلق

3-نظریه برتری نسبی

4-نظریه اوهلین- هکچر

5-نظریه سیکل عمر کالا

6-نظریه مزیت های پیشتاز بودن

7- نظریه مزیت رقابت ملی

الگوی جاذبه:

مسلما تجارت نقش مهمی در پویایی و رشد اقتصادی کشورها دارد. البته کشورها برای افزایش رشد اقتصادی به دنبال توسعه تجارت با سایر کشورها و تولید کالا بر اساس مزیت نسبی هستند. در فرآیند فعلی جهانی شدن، گسترش تجارت خارجی از جایگاه ویژه ای برخوردار است، به گونه ای که در سال های اخیر، تجارت بین الملل به نحو گسترده ای در دستور کار تمام کشورها قرار گرفته است. در این روند کشورهای در حال توسعه که بخش بزرگی از جهان را تشکیل می دهند از مشارکت فعالی در تجارت جهانی برخوردار بوده و به دنبال افزایش سهم خود از تجارت جهانی هستند به طوری که در جغرافیای جدید تجارت بین الملل کشورهای در حال توسعه به تدریج به یکی از قطب های تجارت جهانی تبدیل شده اند. همچنین رشد بالای اقتصادی، افزایش تولید و تجارت شبکه های خرد و حذف تدریجی موانع تجاری از مهم ترین دلایل رشد سریع کشورهای در حال توسعه بوده است.

در ساده ترین حالت بر اساس الگوی جاذبه با فرض ثابت بودن سایر عوامل (مثلا نرخ ارز) تجارت بین دو کشور با تولید ناخالص داخلی هر کشور نسبت مستقیم و با فاصله جغرافیایی نسبت عکس دارد. به این ترتیب مثلا میزان تجارت بین ایران و ترکیه بیشتر از تجارت ایران با اسپانیا است. در واقع دو کشور که میزان تولید ناخالص آن ها برابر باشد ارتباط تجاری بیشتری دارند. شواهد نشان می دهد که مدل جاذبه در روابط تجاری بین دوکشور به خوبی عمل می کند. نام مدل جاذبه از قانون جاذبه نیوتن گرفته شده است. این قانون که حرکت اجسام را در فضا توضیح می دهد اولین بار در زمینه علوم اجتماعی برای توصیف حرکت افراد بین نواحی به کار گرفته شده است. قانون نیوتن بیان می کند که نیروی جاذبه بین دو جسم با حاصل ضرب جرم دو جسم نسبت مستقیم و با مجذور فاصله دو جسم نسبت عکس دارد. در الگوی جاذبه تجارت بین الملل نیز روابط تجاری بین دو کشور جرم های اجسام در واقع همان اندازه اقتصادی دو کشور (GDP و جمعیت) و فاصله بین دو جسم همان مسافت جغرافیایی بین دو کشور است. از آنجا که درک شهودی بسیاری از قوانین و روابط اجتماعی و اقتصادی نسبتا مشکل است در اغلب موارد برای توضیح این گونه روابط از قوانین علوم طبیعی مانند فیزیک یا زیست شناسی کمک گرفته می شود. هر چند کاربرد الگوها و مدل های علوم طبیعی توسط اقتصاددانان مکتب اتریشی و نهادگرایان با انتقاد مواجه بوده است اما اعتبار بالای این الگوها در مطالعات تجربی باعث به کارگیری آن ها توسط پژوهش گران علم اقتصاد و علوم اجتماعی گردیده است. به اعتقاد هید در سال 2003، معادله جاذبه نیز از این دسته الگوها می باشد. با توجه به اینکه الگوی جاذبه فاقد پایه نظری بوده و هزینه های تجارت را در نظر نمی گرفت، برای یک دوره نسبتا طولانی از اواخر دهه 1960 کمتر مورد توجه محققان قرار گرفت. اما با توجه به قدرت و اعتبار آن در مطالعات تجربی مجددا مورد توجه اقتصاددانان واقع گردید. از این دوره تلاش هایی در جهت استخراج معادله جاذبه بر پایه یک الگوی نظری آغاز گردید. بر این اساس معادله جاذبه در تجارت بین الملل به یکی از حائز اهمیت ترین یافته های تجربی اقتصاد سنجی که امکان برآورد جریان های تجارت دو طرفه در یک مقطع زمانی خاص و به طور همزمان از دیدگاه کشور صادرکننده و واردکننده را فراهم آورد تبدیل گردید. در نتیجه توسعه الگوی جاذبه متغیرهایی مانند هزینه های حمل و نقل، جمعیت، مرز مشترک و زبان مشترک و عضویت در بلوک های تجاری (مانند اتحادیه های مشترک و نواحی آزاد تجاری) یا پول رایج به عنوان عوامل اثرگذار بر جریان تجارت دوجانبه به الگوی اولیه جاذبه اضافه گردید. این دسته متغیرها، تاثیر عواملی مانند تاریخ، فرهنگ، زبان و روابط اجتماعی را بر حجم تجارت دو جانبه در بر دارد.

بنابراین می توان گفت که مدل جاذبه کاربردهای زیادی دارد از جمله:

مدل جاذبه در بررسی تجارت و عوامل موثر بر آن مورد استفاده قرار گرفته است.

مدل جاذبه تعمیم یافته در بررسی صادرات و یا واردات به تنهایی کاربرد دارد.

در بررسی پتانسیل تجاری کشورها کاربرد دارد.

در امکان سنجی ایجاد ترتیبات تجاری مورد بررسی قرار می گیرد.

در یکپارچه سازی و همگرایی کشورها مدل مفیدی می تواند باشد.

نظریه مرکانتیلیسم (سوداگری)

اولین نظریه ای که در مورد تجارت بین الملل ارایه شده در اواسط قرن هفدهم و در انگلستان بوده است. این نظریه که به نام مرکانتیلیسم شهرت یافت. ذخایر طلا و نقره را به عنوان پایه ثروت ملی و عاملی تعیین کننده در برقراری مبادلات خارجی کشورها می دانست. این نظریه سیاست تشویق صادرات و کاهش واردات و در نهایت افزایش یافتن تراز تجاری کشور ها را مورد تاکید قرار داده است. هر کشوری باید کوشش کند تا بیش تر صادر نماید و کم تر وارد نماید تا در نهایت به مازاد تراز بازرگانی دست یابد. از آنجائی که وسیله پرداخت بین المللی، طلا یا نقره بود، بنابراین مازاد تجاری کشور به افزایش ذخایر فلزات قیمتی از جمله طلا و نقره می انجامید که به نوبه خود موجب افزایش ثروت ملی و تقویت جایگاه اقتصادی کشور در عرصه جهانی می گردید. مرکانتیلیست ها از دخالت دولت در اقتصاد و تجارت خارجی در راستای کنترل واردات و افزایش مازاد تراز پرداخت ها پشتیبانی می کردند. آن ها به بزرگ بودن حجم مبادلات خود اهمیت زیادی نمی دادند، اما فزونی صادرات بر واردات همواره مورد توجه آنان بوده است. در همین راستا با برقراری محدودیت های وارداتی مانند تعرفه گمرکی و... حمایت از صادر کنندگان موافق بودند. یکی از آن ها به نام دیوید هیوم به موضوع تراز تجاری که یکی از جنبه های این نظریه می باشد پرداخت و آن را به صورت زیر مورد نقد قرار داده است:

هنگامی که انگلستان در تجارت با فرانسه به مازاد تجاری دست می یابد بر موجودی طلای او افزوده می شود که این خود به افزایش حجم پول و بالا رفتن سطح تقاضا در این کشور می انجامد. این رویدادها باعث گران شدن کلاهای صادراتی کشور مذکور گردیده و در نتیجه تقاضای خارجیان برای این کالاها رو به کاهش می گذارد. نتیجه نهایی این تحلیل اینست که مازاد تراز بازرگانی یک کشور نمی تواند امری دائمی باشد زیرا منجر به افزایش حجم پول، بالا رفتن تقاضا، گران شدن کالاها برای خریدارن خارجی و در نهایت کاهش صادرات آن کشور می گردد. بدیهی است که به مرور زمان با ادامه روند جهانی شدن اقتصاد، اعتبار این نظریه بیش از پیش رو به افول گذاشت. بنابراین به طور خلاصه باید گفت که سوداگرایان اعتقاد داشتند که یک کشور باید تلاش کند تا با صادرات بیشتر نسبت به واردات ثروتمندتر و قدرتمندتر شود. آنگاه مازاد صادرات خود را به صورت فلزات قیمتی به ویژه طلا و نقره نگهداری کند. بنابراین دولت باید تمامی سعی خود را انجام دهد تا صادرات را افزایش و واردات را کاهش دهد. ولی از آنجا که همه کشورها به طور همزمان نمی توانند مازاد تجاری مثبت داشته باشند بنابراین یک کشور تنها به ضرر سایر کشورها می تواند منافعی به دست آورد.

در واقع تا زمان مرکانتلیست ها که مکتبی مبتنی بر تجارت گری و زراندوزی بود، اصولا تجارت بین ملت ها و کل تجارت رابطه ای تلقی می شد که به سود یکی و به زیان دیگری است. این طرز فکر سود را جزئی از ارزش واقعی کالا مورد معامله نمی پنداشت بلکه آن را تحمیلی از جانب تاجر یا فروشنده به خریدار تلقی می کرد و در این میان تاجری داناتر و زرنگ تر از دیگران بود که بسیار ارزان و پایین تر از قیمت واقعی بخرد و بسیار گران بفروشد. مرکانتلیست ها این طرز تفکر را به منتهای درجه خود رساندند تا جایی که به عنوان راهنمای عمل اروپاییان ایجاد مستعمره را تشویق کردند. از طریق ایجاد مستعمرات، مواد اولیه مورد نیاز صنایع کشورهای قدرتمند ارزان به دست می آمد و کالایی که با آن ساخته می شد با بهای گران به مستعمرات فروخته می شد. حاصل نهایی این تجارت دوسویه همچنان که سوداگرایان بیان می کردند روانه شده طلا از کشورهای ضعیف به کشورهای قدرتمند بود. سوداگراین به طور ساده استدلال می کردند که افزایش صادرات کالا و محدودیت واردات و به طور خلاصه آن نوع مناسبات تجاری که حاصل آن افزایش ذخایر طلا می باشد مفید و قابل توصیه است. زیرا ذخایر طلای کشور را به زیان کشورها یا ملت های طرف تجارت افزایش می دهد. مرکانتالیست ها تجارت را مثل قمار می دانستند که افزایش ثروت برنده از کاهش ثروت بازنده تامین می شود و بر کل ثروت جهانی (ذخایر طلا) اثری ندارد. این نوع معاملات را با اصطلاح بازی با جمع نتایج صفر تعریف می کنند.

فیزیوکرات ها:

بعد از شکست مرکانتیلیست ها عقاید فیزیوکرات ها رواج یافت. پیروان این مکتب تجارت را بخش غیرفعال و غیر مولد اقتصاد می دانستند و همچنین دخالت دولت در امور اقتصادی را رد می کردند. فیزیوکرات ها آزادی در فعالیت های اقتصادی را بسیار مهم می دانستند، مانند آزادی عمل و آزادی رفت و آمد (مسافرت). منبع ثروت را باید در طبیعت و کار و کوشش در حوزه کشاورزی جستجو کرد.

مزیت مطلق آدام اسمیت:

در توجیه اقتصادی تجارت، اولین قدم را آدام اسمیت برداشت. آدام اسمیت مبنای تحلیل اط اقتصاد و تجارت را بر تقسیم کار و تخصص نهاد. تقسیم کار جهانی هزینه تولید را کاهش و باعث تخصیص بهتر منابع شد. بنابراین به جای انکه به خودکفایی ادامه دهند یا برای رسیدن به آن تلاش کنند به نفع آنهاست تا از تولید کالاها و خدماتی که آن ها را گرانتر از دیگران تولید می کنند صرف نظر کنند. به عنوان مثال زمانی که کشوری خودرو را با قیمتی گرانتر از ژاپن تولید می کند و هواپیما را ارزانتر، وی را آن به صرفه تر که نیروی تولید خود را از خودرو به تولید هواپیما منتقل کند و خودرو را با قیمت ارزانتر از ژاپن وارد نماید. متقابلا برای ژاپن به صرفه تر است که نیروی تولید خود را به تمانی از تولید هواپیما خارج و به تولید اتومبیل وارد کند و هواپیمای مورد نیاز خود را از کشور مورد نظر خریداری کند. این تقسیم کار به لحاظ نظری هیچ شائبه ای از گران فروشی ندارد بلکه سیری است که به نفع هر دو طرف تمام می شود. زیرا که مزایای تقسیم کار و تخصص، تولید بیشتر و کم هزینه تر هر دو محصول را میسر می سازد.

مکتب کلاسیک با این استدلال عقاید مرکانتالیست را مردود می دانست که ورود طلا و نقره به داخل یک کشور (منظور کشور انگلستان بود.) در کوتاه مدت باعث بهبود وضعیت تجاری خواهد شد ولی در بلندمدت به زیان کشور تمام می شود. زیرا اگر ورود طلا به انگلستان افزایش یابد:

حجم پول در گردش افزایش یافته و منجر به بالا رفتن قیمت ها خواهد شد.

کالاها در انگلستان در مقایسه با سایر کشورها گران تر می شود.

در بلندمدت صادرات انگلستان کاهش و واردات افزایش پیدا خواهد کرد.

آدام اسمیت به عنوان پدر علم اقتصاد و بنیانگذار مکتب کلاسیک در سال 1776 میلادی در کتاب ثروت ملل، تجارت کاملا آزاد و بدون دخالت دولت ها را مناسب ترین راه برای تحقق خواست ها و رفاه اقتصادی کشورها دانست. او بر این عقیده بود که هر کشوری در تولید کالایی که به علل طبیعی و اکتسابی مهارت و مزیت تولید آن را بیشتر از سایر کشورها دارد تخصص می یابد و آنگاه تولید اضافی خود را که در این کالا به دست آورده است با کالای دیگری که کشور دیگر در آن مزیت دارد معاوضه می کند.

آدام اسمیت داشتن مزیت در تولید یک یا چند کالا توسط یک کشور نسبت به کشورهای دیگر را امری مطلق می پنداشت. به عبارت دیگر هر کشور در تولید یک یا چند کالا مزیت و مهارتی را دارا بود که کشورهای دیگر در تولید آن کالا یا کالاها چنین مزیتی را نداشتند بلکه به جای آن در تولید کالاهای دیگر از مزیت و مهارت برخوردار بودند. به این ترتیب تئوری آدام اسمیت به نام تئوری مزیت مطلق نامیده می شود. این تئوری بر پایه مفروضاتی بنا نهاده شده است که بدون در نظر گرفتن آنها این تئوری مصداق پیدا نمی کند.

مهم ترین این مفروضات عبارتند از:

همگن بودن تکنولوژی در دو کشور. در واقع تغییرات تکنولژی وجود ندارد.

همگن بودن نیروی انسانی از نظر مهارت و تخصص در دو کشور. یعنی تخصص های مختلف وجود ندارد و همه افراد از نظر توانایی و تخصص در یک حد می باشند.

فقط دو کشور و دو کالا وجود دارد.

موجود بودن اطلاعات کامل و بدون هزینه برای اشخاص

غیر قابل انتقال بودن عوامل تولید بین دو کشور و امکان مطلق حرکت این عوامل در داخل کشور. یعنی تحرک کامل نیروی کار در داخل کشور و عدم تحرک نیروی کار بین دو کشور

موجود نبودن هرگونه مانع برای تجارت بین الملل یعنی وجود تجرات آزاد

نظریه ارزش کار برقرار است. در واقع طبق نظریه ارزش کار، ارزش یا قیمت یک کالا فقط به نیروی کار استفاده شده در تولید آن کالا بستگی دارد و به عبارت دیگر طبق این نظریه نیروی کار تنها عامل تولید است.

دیدگاه اسمیت بر اساس یک اصل ساده اقتصادی بنا شده است. با توجه به محدود بودن منابع در اقتصاد، کشورها باید این منابع را در کالاهایی به کار گیرند که بیشترین بازده را نسبت به سایر کشورها دارند. به‌عنوان یک مثال ساده فرض کنید کشورهای ایران و آلمان با توجه به مزایایی که در اختیار دارند باید برای تولید هر یک واحد از محصولات مشخص شده در جدول زیر کشورهای ایران و آلمان برای تولید یک واحد خودرو و فرش، مقدار معینی از منابع خود را به کار گیرند.

منابع صرف شده

فرش

خودرو

کشور

120

20

100

ایران

120

80

40

آلمان

همان‌گونه که مشخص است ایران در تولید فرش و آلمان در تولید خودرو نسبت به یکدیگر مزیت مطلق دارند. این دو کشور با ۱۲۰ واحد از منابع خود می‌توانند یک واحد خودرو و یک واحد فرش تولید نمایند. اگر ایران و آلمان تمام منابع خود را تولید محصولی که در آن دارای مزیت مطلق هستند بکار گیرند، آنگاه طبق جدول زیر ظرفیت تولید و منابع کشورها را خواهیم داشت:

منابع صرف شده

تعداد خودروی تولیدی

تعداد فرش تولیدی

فرش

خودرو

کشور

120

0

6

120

0

ایران

120

3

0

0

120

آلمان

در این شرایط با مجموع ۲۴۰ واحد از منابع، ۶ واحد فرش و ۳ واحد خودرو تولید می‌شود درحالی‌که در شرایطی که این دو کشور منابع خود را در هر دو محصول تخصیص داده بودند فقط ۲ واحد فرش و ۲ واحد خودرو تولید شده بود. درصورتی که این مثال را گسترش دهیم و تمامی کشورها منابع خود را در تولید کالاهایی که در آن دارای مزیت مطلق‌اند سرمایه‌گذاری نمایند، اقتصاد در کل جهان به شکل بهینه عمل خواهد کرد و بیشترین کارایی در استفاده از منابع ایجاد خواهد شد.

اسمیت بر این باور بود که کشورها ازنظر کارایی در تولید کالاها، شرایط متفاوتی دارند و هنگامی که کشوری در تولید یک کالا نسبت به سایر کشورها کارایی بالاتری داشته باشد، در عرصه تجارت به برتری مطلق دست می‌یابد. او بر این باور بود که هر کشور باید در تولید کالاهایی تمرکز یابد که در آن‌ها از مزیت مطلق برخوردار است، در مقابل کشور باید کالاهایی را وارد نماید که کشورهای دیگر نسبت به او دارای برتری هستند. بر این اساس یک کشور نباید کالایی را در داخل تولید نماید که می‌تواند آن را ارزان‌تر خریداری کند. در دیدگاه او کشورها با تخصصی کردن تولید و تمرکز یافتن بر کالایی که در آن‌ها از مزیت بارزی برخوردارند، سرانجام از مبادله باهم نفع می‌برند و اتخاذ این سیاست به نفع همه کشورهای طرف مبادله است. در مثال بالا ایران می‌تواند منابع خود را در فرش به کار گیرد که در آن دارای مزیت مطلق است و مازاد فرش خود را صادر نماید و در مقابل می‌تواند اقدام به واردات خودرو از آلمان نماید که در این حوزه نسبت به ایران از مزیت مطلق برخوردار است. باید دقت نمود در تئوری اسمیت، صادرات و واردات به‌طور مساوی سودمند تلقی می‌شوند و هر کشور با تعیین مزیت‌های مطلق خود باید تشخیص دهد در خصوص چه کالاهایی باید دست به واردات زده و چه کالاهایی را تولید و صادر نماید.

تئوری اسمیت هرچند به کمک بازرگانی بین‌الملل راه‌حلی بسیار ساده را برای کارایی حداکثری اقتصاد ترسیم می‌نماید اما با نقدهایی مواجه شده است. ازجمله نقدهایی که به این تئوری وارد شده توجه صرف اسمیت به اقتصاد است. در دنیای واقعی علاوه بر اقتصاد، سیاست، فرهنگ، امنیت، و … نیز نقش‌های پررنگی ایفا می‌کنند. ممکن است این تئوری ازنظر اقتصادی توجیه داشته باشد اما آیا کشورها حاضر هستند برای تأمین کالاهای استراتژیک، نظامی، کالاهای اساسی، و … کاملاً به کشورهای دیگر وابسته باشند؟ از طرف دیگر درصورتی که یک کشور هیچ مزیت مطلقی نداشت و یا در تمام صنایع دارای مزیت مطلق بود، نباید در بازرگانی بین‌الملل مشارکت کند؟ این نقدهایی بود که تئوری اسمیت را به چالش کشید.

مثالی دیگر:

تولید گندم و پارچه در کشورهای آمریکا و انگلیس (اعداد این جدول نشان دهنده میزان تولید کالا به ازای یک واحد نیروی کار است.)

کشور

محصول

آمریکا

انگلیس

گند�

6

1

پارچه

4

5

طبق این نظریه آمریکا مزیت مطلق در تولید گندم دارد برای اینکه گندم با کارایی بیشتری نسبت به پارچه را در بین دو کشور تولید می کند و انگلیس مزیت مطلق در تولید پارچه را دارد. برای اینکه پارچه را با کارایی بیشتری نسبت به گندم در بین دو کشور تولید می کند. بنابراین طبق این الگو آمریکا گندم را صادر و پارچه را وارد می کند و انگلیس نیز پارچه را صادر و گندم را وارد می کند.

اگر آمریکا 6 واحد گندم خودش را با 6 واحد پارچه انگلیس مبادله کند در این صورت 2 واحد پارچه سود می برد، زیرا آمریکا 6 واحد گندم را با 4 واحد پارچه مبادله می کند. به طور مشابه 6 واحد گندم که انگلستان از طریق مبادله دریافت می کند معادل 30 واحد پارچه است بنابراین با مبادله 6 واحد پارچه و 6 واحد گندم انگلستان 24 واحد سود می برد.

در مجموع تفاوت این نظریه با نظریه مرکانتالیست ها در این است که هر دو کشور در مبادله و تجارت سود می برند. در واقع طبق نظریه آدام اسمیت، تجارت بین دو کشور بر اساس مزیت مطلق انجام می شود و وقتی یک کشور کالایی را با کارایی بیشتری نسبت به کشور دیگر تولید می کند باید آن کالا را صادر و کالایی دیگر را وارد کند. بر این اساس هر دو کشور از تجارت منفعت می برند.

اما طبق این نظریه اگر تولید دو کشور مانند جدول زیر باشد تجارت نمی تواند صورت بگیرد.

کشور

محصول

آمریکا

انگلیس

گند�

6

1

پارچه

4

2

لذا موجب به وجود آمدن نظریه مزیت نسبی توسط ریکاردو شد.

این محتوا را از دست ندهید: ابزارهای مدیریتی رایگان

منابع:

نصیری سوادکوهی، رضا، محترم، رحیم. بازرگانی بین الملل، تئوری ها و کاربردها با رویکرد مدیریت صادرات و واردات.

آریا، کیومرث. (1392). تجارت بین الملل، نظریه ها و سیاست های اقتصادی. دانشگاه آزاد رودهن.

سالواتوره، دومنیک. تجارت بین الملل، ترجمه: حمیدرضا ارباب. نشر نی.

کانون علمی اقتصاددانان جوان ایران، ویکی پدیا و سایت آکادمی نوبل.

هراتی، جواد، بهراد امین، مهدی، کهرازه، ساناز. (1393). بررسی عوامل موثر بر صادرات ایران، کاربرد الگوی جاذبه. فصل نامه علمی پژوهشی پژوهش های رشد و توسعه اقتصادی، سال ششم، شماره 21.

حقیقی، محمد، حسینی، میرزاحسن. بازرگانی بین الملل، نظیه ها و ماربردها. دانشگاه پیام نور.

اکبرزاده، مریم، زراع، هاشم. تحلیل عوامل موثر بر تجارت ایران با تاکید بر شاخص مدل جاذبه. پنجمین کنفرانس پژوهش های نوین در مدیریت، اقتصاد و حسابداری.

مجله گسترش صنعت

اخوی، احمد. (1373). مطالعه ای در نظریه ها، کاربردها و تجربه های تجارت بین الملل، استراتژی بازرگانی و توسعه اقتصادی. موسسه مطالعات و پژوهش های بازرگانی.

www.radbusiness.ir

→ اصول اخلاقی در بازاریابی اصول بازرگانی و تجارت بین الملل - قسمت 2 ←

بازگشت به همه مقالات

فروشگاه رادمال

برای بهره‌مندی از خدمات رادمال، خرید عمده و تأمین مطمئن کالا برای کسب‌وکار خود، همین حالا وارد فروشگاه رادمال شوید و تجربه‌ای حرفه‌ای، سریع و مطمئن را از نزدیک ببینید.

مشاهده فروشگاه